![]() |
![]() |
|
|
درس 2 (بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران)
توضیحات درس دل بسته : علاقه مند درپی هم : به دنبال هم سپری شد : طی شد / گذشت تحصیل : به دست آوردن علم(محصل-حاصل- محصول از همین خانواده اند) استعمار : به دست آوردن آبادی نوبنیاد : تازه تأسیس منقزض گردد: سقوط کند واقعه : حادثه - روی داد - اتفاق- پیشامد نفوذ : اثر کردن- درگذشتن کودتا : شورش برای بر انداختن نظام حاکم دست نشانده:گماشته - مأمور- مزدور ننگ: ذلت تبعید : دور کردن (بعید-بعد-متباعد از همین خانواده اند) تألیف:گرد آوری(مولف از همین کلمه است) بر افراشتن: بالا بردن. تظاهر : خود نمایی - تظاهرات: راهپیمایی. از همین کلمه است استقبال: پذیرایی- پیشواز- پذیره شدن بدرفه: همراهی با نگهبان مبدل:تغییر یافته- بدل شده میرات(از خانواده ی:ارث-وارث-ورثه- موروث) پر بسته: اسیر- زندانی بی کران: دور دست گروه کلمات املایی درس1: فضل خدای- برّ و بحر- ماه و انجم- سابقهی رحمت- حسن عاقبت- هرکاو- عنایت و توجّه- دخل و محصول- میسّر و مقدور- خواجه عبدالله انصاری- پیشگامان نثرِ مسجّع- تألیفات متعدّد- تلخیص و مختصر- شیوا و دلکش. گروه کلمات املایی درس2: بنیان گذار نظام- دل بسته و علاقه مند- تأثیر و تأثّر- متغیّر و تغییر- مقدّمات و زمینه ها- حاج عبدالکریم حائری- استعمار و استبداد- حوزه ی علمیّه- مأمور و کارگزار- واقعه و اتّفاق- تسلسل و سلسله- سلطنت و تسلّط- منقرض و قراضه- دست نشانده و مأمور- مجتهد و فاضل- استقلال و عزّت- مرجعیّت و فقه- طرف داری و اطاعت- نهضت اسلامی- تظاهرات و راه پیمایی- تبعید و محبوس- اقامت و سکونت- استقبال و پذیرایی- ابدال و مبدّل- غافل و مغفّل- اصلاح و آبادانی- معنویّت و اخلاق- اهمیّت و اعتبار- میراث و موروث- طلبه و طلّاب- آیینه ی فطرت- صدق و مصدّق- بی کران و نامحدود. **
1. برای هر یک از کلمات زیر دو هم خانواده بنویسید. مکتب کتاب کتب مکتوب مقدمات: مقدمه مقدم تقدیم طلبه: مطلب طالب طلاب 2. در ردیف الف تعدادی اسم و در ردیف ب تعدادی فعل نوشته شده است با استفاده از حرف اضافه به و ترکیب اسم و فعل مناسب کلمه جدید بسازید. به تدریس پرداخت به شهادت رسید به وحشت افتاد به گلوله بست به عهده گرفت 3. موصوف و صفت ها را از میان کلمه های زیر مشخص کنید تحصیل طولانی: صفت و موصوف مجتهد دانشمند: صفت و موصوف کشور ما: مضاف مضاف الیه کشور های استعمارگر: صفت و موصوف مبارزه آشکار: صفت و موصوف دشمن ظلم: مضاف و مضاف الیه 4. دو بند راجه به امام خمینی بنویسید و برای شروع آن از توصیف و عکس خانه ایشان در خمین استفاده کنید. تصویر اول خانه ای ساده و قدیمی با دیوار های کاه گلی و سقف های چوبی که بیانگر ساده زیستس امام می باشد که ایشان در سال 1281 در همین خانه که واقه در شهرستان خمین می باشد در خانه علم و جهاد و زهد به دنیا آمد. تصویر دوم خانه ای که بازسازی شده به نظر می رسد و ایشان به عنوان مکانی ساده و بی پیرایه برای سکونت خود برگزیدندن که در سال 1368 در همین خانه دیده از جهان فروبستند.
**
قالب شعرِ«مانند باران صمیمی» غزل است. فاطمه راکعی این غزل را در زمین شعری غزل حسین منزوی سروده است. حسین منزوی پیش تر از او در غزلی با مطلع(بیت آغازین غزل): ای گیسوان رهای تو از آبشاران رهاتر چَشمانت از چشمه ساران صاف سحر با صفاتر برای اولین بار در وزنی منحصر به فرد و ابتکاری، با این قافیه ها معشوق را ستوده است. فاطمه ی راکعی نیز این غزل را برای امام خمینی سروده و در واقع چیدن کلمات قافیه در قالب غزل و با قافیه هایی که امکان جابه جایی آن می رود. یکی از ویژگی های تشخص و امتیاز شعر، آن است که به هیچ روی نتوان واژه ای از آن را با وآژه ای دیگر جابه حا کرد. امّا با جلب توجه دانش آموزان به قافیه های بیت3 و 4«از عطرِ گل ها رهاتر» و « از آسمان ها فراتر» این سؤال را مطرح می کنم که: آیا با این جایگزینی معنی ابیات دچار آشوب شد؟ یا نه؟ آیا نمی توان گفت«رفتیم تا اوج با او، از آسمان ها فراتر» یا « پروازمان داد مردی، از عطرِ گل ها رهاتر»؟ در جایگزینی مصراع اول این جایگزینی استحکام بیت را بالاتر می برد. و در مورد دوم نیز چندان آشوبی متوجه بیت نمی شود. و این یعنی ضعفِ غزل. پیش از این نیز گفتیم که ، قافیه در غزل شبیه قافیه در قصیده است. یعنی قافیه در پایان مصراع اول و مصراع های زوج قرار می گیرند. (*)=قافیه مانند: ------------ * ------------ * ------------ ------------ * ------------ ------------ * ----------- ------------ * 1. قصیده : شعری است که بیت اول با مصراعهای زوج هم قافیه باشد و بیتهای آن از 15 بیت بیشتر بالاتر است. محتوای قصیده رثا، حکمت، عرفان و فلسفه و ... است. ساختار قصیده و اجزای تشکیل دهندهی آن به ترتیب زیر است : الف : تغزل (تَغَزُّل - تشبیت - نسیب) مقدمهی قصیده است با مضامینی چون عشق، یاد جوانی و وصف طبیعت و ... ب : تخلص (تـَخـَلــّـُص) : پیوند میان مقدمه و تنهی اصلی قصیده است. پ : تنهی اصلی: مقصود شاعر است با محتوایی چون مدح، رثا، پند و اندرز، حکمت، عرفان. ت : شریطه و دعا : شامل دعا برای جاودانه بودن ممدوح است و در پایان قصیده و در جواب جملههایی شرطی می آید. مطلع و مقطع : بیت نخست و پایانی قصیده است. $ نکته : در دوره های بعد، نوع دیگری از تخلص در ادب فارسی رایج شد و آن آوردن نام هنری شاعر در پایان غزل و قصیده است. شکل قصیده ------------* ------------* مطلع ------------ ------------* تغزل ------------ ------------* ------------ ------------* تخلص ------------ ------------* ------------ ------------* ------------ ------------* ------------ ------------* تنهی اصلی ------------ ------------* شریطه یا ------------ ------------* دعا ------------ ------------* مقطع
*** دستور زبان۱ شخص: فعل های زبان فارسی، در 3 شخص صرف می شوند:
صرف: وقتی که صورت های شش گانه ی فعل ها را به دنبال هم می آوریم. آن را صرف کرده ایم. ۱) آمدم- ۲) آمدی- ۳) آمد- ۴) آمدیم- ۵) آمدید- ۶) آمدند به هر کدام از این صورت های شش گانه" ساخت یا صیغه ی فعل می گوییم. مصدر: در لغت به معنی سرچشمه و منشأ. و در اصطلاح به کلماتی گفته می شود که فعل از آن ها ساخته می شود. اصلی ترین نشانه ی مصدر(-َن) است، که در پایان کلمه قرار می گیرد. البته نباید اسم هایی را که آخِرِ آن ها به «ن» ختم می شود، با مصدرِ فعل های فارسی اشتباه گرفت: مثال برای مصدر:« گفتن- خواندن- شنیدن- مُردن- دانستن و ...» بنا بر توضیح ارائه شده نمی توانیم اسمهایی از قبیل:« دامن- ساتَن و ...» را مصدر شمرد. زمان فعل: 1) ماضی(گذشته): به انجام کاری در زمان گذشته دلالت می کند. انواع آن عبارت است از: - ماضی ساده: بن ماضی+ شناسه های ماضی(ــَ م/ی/()/یم/ید/ ـــَ ند). - ماضی استمراری: می+ ماضی ساده. - ماضی نقلی: صفت مفعولی(بُنِ ماضی+ه)+ شناسه های اختصاصی نقلی(ام- ای- است- ایم- اید- اَند). - ماضی التزامی:صفت مفعولی(بن ماضی+ه)+صرفِ باشم.
بن: در لغت به معنی« درخت و ریشه» است و در اصطلاح به شکلِ غیرِ قابلِ تغییر در صرف فعل ها بن می گوییم:
فعل ماضی(گذشته) و شناسه های آن
فعل مضارع(حال) و شناسه های آن
طرز ساختن بُنِ مضارع: شکلِ امرِ فعل(برو)- «ب»=> رو، بر، خر، دار، و ... . فعل مضارع: فعلی که در زمان حال انجام پذیرفته و تا آینده ی نزدیک ادامه یابد. انواع فعل مضارع: 1) مضارع ساده: بُنِ مضارع+شناسه های مضارع(ــ َم/ ی/ ــ َد/ یم/ ید/ ــَ ند). مثال: ( روم/ روی/ رود/ رویم/ روید/ روند). 2) مضارع اخباری: می+مضارع ساده. مثال: (می روم/می روی/ می رود/ می رویم/می روید/می روند). 3) مضارع التزامی: با اضافه کردن«ب»التزامی(شک و تردید) به مضارع ساده، ساخته می شود. مثال: (بروم،بروی، برود، برویم، بروید، بروند). B برای شناخت آسان تر مضارع التزامی، می توان کلمه ی«شاید» را قبل از فعل آورد و آن را صرف کرد.
فعل آینده(مستقبل):
از صرف «خواهم»در مضارع ساده+بُن ماضی فعل های پیشنهادی ساخته می شود. مثال:«خواهم خواند/خواهی خواند/خواهد خواند/خواهیم خواند/خواهید خواند/خواهند خواند».
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 15:37 توسط روح الله کاظمی |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
تحمیدیه چیست؟ بخشی از نوشتههای شاعران و نویسندگان در آغاز کتاب و نوشته که به حمد وستایش خداوند معطوف میشود را تحمیدیّه میگویند. مثنوی چیست؟ در لغت به معنای دوتایی ودر اصطلاح به قالب شعر گفته می شود که مصراع های آن دو به دو هم قافیه باشد وقافیه های هر بیت با بیت بعدی متفاوت باشد. نمودار قافیه در مثنوی
آرایه تضاد چیست؟ به نسبت کلمه های متضاد در نوشته های ادبی وشعرها ، آرایه ی تضاد می گویند. غزل چیست؟ به قالبی گفته می شود که درآن شاعر از احساسات شخصی خود نسبت به معشوق صحبت می کند، معشوق می تواند مرد یا زن باشد، در غزل قهرمان اول ماجرا معشوق است. قافیهی غزل، در مصراع نخست و مصراع های زوج می آید و معمولا تعداد ابیات آن را بین معمولاً بین 4 – 14 ذکر کرده اند. آرایهی مراعات نظیر چیست؟ به آوردن اعضایی از یک مجموعه در نوشته های ادبی و شعر را مراعات نظیر می گویند. واج آرایی چیست؟ شاعر برای بالا بردن موسیقی شعر خود به تکرار آگاهانه ی حروف دست می زند که به آن نغمه ی حروف یا واج آرایی می گویند. تضاد: به نسبت کلمات متضاد در شعر و نوشته های ادبی تضاد می گویند. گروه کلمات متضاد: آشکار / نهان پیدا / پنهان سرآغاز / سرانجام آغاز / انجام ظلمت / نور مبدأ / مقصد باز / بسته شروع / پایان آفرین / نفرین جوانی / پیری تندرستی / بیماری بینیاز / نیازمند آسایش /گرفتاری زندگی / مرگ جمع مکسر: به جمعی که شکل مفرد کلمه درآن شکسته شود. مثال:گوهر= جواهر درجملهی: برادر خویش را نصرت کن اگر ظالم بود یا مظلوم چه آرایه هایی وجود دارد؟ دو آرایه وجود دارد: تضاد - جناس اشتقاقی تحمیدّیه : به بخش آغازین دیوانها و کتابهای نویسندگان که در حمد و ستایش خداوند است تحمیدّیه می گونید مَلِکا : ای فرمانروا،ای پادشاه / مَلِکا : منادا / شبه جملهای است که در حکم یک جمله است. مَلَک : فرشته مُلک: سرزمین ذکر : یاد کردن، به خاطر آوردن ذکر تو گویم : من فاعل (محذوف) که تو پاکی: تو پاک هستی(ی)فشردهی فعل(هستی) دوم شخص مفرد و خدایی: و خدا هستی نروم جز به همان ره که توام راهنمایی فعل بر دو نوع است غیر اسنادی : فعل هایی که انجام کار را می رساند و نهادشان فاعل است نهاد : قسمتی از جمله که دربارهی آن خبری می دهیم گزاره : خبری است که دربارهی نهاد می دهیم اسنادی : مادر مهربان است (مادر: مسندالیه نهاد : (مادر) است (فعل اسنادی) غیر اسنادی : باغبان در پی من تند دوید نهاد :(باغبان) دوید: (فعل غیر اسنادی) <<و>>عطف : حرفی است که به کلمات قبل و بعد از خود نقش کلمات قبل از خود را می دهد جان: روح خرد: عقل کزین برتر اندیشه بر نگذرد: که اندیشه و عقل آدمی را در ستایش خداوند بیشتر از این توانی نیست خدایا! به شناخت تو زندگانیم: زندگی ما به اندازهی شناختی است که از تو داریم به نصرت تو شادانیم: به یاری تو خوشحال هستیم به کرامت تو نازانیم: به بزرگواری تو افتخار می کنیم کرامت : بزرگی، بزرگواری نازیدن : افتخار کردن به عزّ تو عزیزانیم: به عزیز داشت تو گرامی و عزیز هستیم خدایا، نه شناخت تو را توان : نه توانایی شناخت تو را داریم نه ثنای تو را توان : و نه برای سپاس از تو تواناست کبریا: عظمت، بزرگي جلال: شکوه کران: ساحل، كرانه، كناره نه دریای جلال و کبریای تو را توان : خدایا در دریای عظمت و شکوه تو را ساحلی نیست مدح : ستایش ثنا : سپاس (و)عطف: حرف عطف نقش دستوری کلمه ی قبل خود را به کلمه ی بعد هدیه کند (و)عطف می گویند. پس تو را مدح و ستایش چون توان ؟ پس چگونه می توان تورا مدح و ستایش کرد سوال تاکیدی : سوالی که پاسخ آن برای گوینده و شنونده معلوم باشد و هدف گوینده از طرح سوال، تاکید برمطلب است فضل خدایی را که تواند شمار کرد؟ یا کیست شکریکی از هزار کرد؟ فضل خدای را که توان شمار کرد ؟ یا کیست آنکه شکر یکی از هزار کرد؟ از دست زبان که برآید کز عهده شکرش به در آید؟ یزدان : ایزد سجع : سجع در لغت به معنای آوای کبوتر و در اصطلاح به در آوردن کلماتی با حروف و آهنگ مشترک در پایان جملات نثر می گویند نکته : سجع در نثر مانند قافیه در شعر است نثر مسجع : به نوشته هایی که با توجه به آرایهی سجع نوشته می شوند نثر مسجع می گویند طریق : راه / روش(شرع، دين و طريق همه به معني راه هستند و نشان از اختياري بودنِ دين دارند (لا اكراهَ فيالدّين، قد تبيّنالرّشدِ منالغي) مبطلان : قاتلان / بساط : سفره / برنَوَشتند : برچیدند، جمع كردند
درس اوّل سنایی غزنوی- روزی ده- جلال وکبریا- مدح وثنا- کشف الاسرار- نهان- جانوران- بهار وخزان- محمّد مصطفی- صلّی اللّه علیه وآله وسلم- اصحاب- طریق مبطلان- بساط حق- الأبنیهعن حقائق الأدویه- حدیقةالحقیقه- رحمت وسعادت- سرشار از حکمت- طنین دلنشین- جغرافیای فرهنگی- مشتاق شنیدن- گنجینه وآبشخور- شکوفایی وشکوهمندی-پیغامبر اعظم-سیمای ظاهر-غنیمت شمردن- پیامد های ناگوار- ظالم ومظلوم- هنگام قهر- مثل مؤمنان- خطبه هاو وصایا- غم محنت- خصلت ویژه- سخنان جذٌّاب- گنجشک زندانی. |
||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 22:1 توسط روح الله کاظمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
درس 18 درس 17 درس 16 درس 15 درس 14 درس 12 درس 11 درس 10 درس 9 درس 8 درس 7 درس 6 درس 5 درس 4 درس3 درس 2 درس 1 آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1389 مهر 1389 اسفند 1388 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
|
RSS
|